محمدتقى نورى

134

اشرف التواريخ ( فارسي )

وضيع و شريف به عيش و كامرانى پردازند « 1 » و به شكرانهء اين موهبت كبرى و عطيّهء عظمى « 2 » صلات بسيار و مبرّات بىشمار به ارباب استحقاق رسانيده ، فرمان « 3 » رفيع لازم التوقيع از مصدر عزّ و جاه به سرافرازى شاهزادهء دارا درگاه « 4 » و امرا و خوانين و جميع سركردگان سپاه مشعر « 5 » بر نوازش و مراحم خسروى با خلاع آفتاب شعاع و اسبان با يراق مكمّل از طلا و شمشير و خنجر مكلل « 6 » و مينا و جلد و جايزه بىمنتها صادر شده ، مرحمت فرمودند . « 7 » شاهزادهء بلنداقبال و امراى ارادت خصال « 8 » و خوانين و سركردگان به استقبال خلاع آفتاب مثال « 9 » مبادرت نموده ، الى رباط طرق كه در سه فرسخى شهر واقع است نزول اجلال فرمودند . علما و فضلا و نقبا و خطبا با عموم اصناف شهرى نيز در ركاب ظفرمآب به استقبال شتافته « 10 » ، از دروازهء شهر الى طرق به نوعى ازدحام خلق بود كه به عسرت پياده و سواره « 11 » عبور مىكردند . در صحراى طرق قباب سرادقات عزّ و علا به قبهء مينا پرتوافكن شد و به قدرى « 12 » شيلان و شيرينى در آن صحرا آماده و تدارك ديده شد كه باوجود آن‌همه كثرت كسى نبود كه ذخيره براى خود « 13 » نگرفته باشد . بعد از ملزومات قاعده و آيين « 14 » فرامين قضا « 15 » تضمين شاهنشاهى را راقم حروف در حضور اشرف كه هنگام سلام عام بود ، « 16 » خوانده و بعد از اتمام « 17 » نقيب و خطيب خطبه و فاتحه را به نام نامى و اسم « 18 » سامى پادشاه سكندر غلام جم احتشام

--> ( 1 ) . مج : مشغول . ( 2 ) . مج : عطيه عظمى و موهبت كبرى . ( 3 ) . مج : فرامين . ( 4 ) . مج : شهزاده با حشمت و جاه . ( 5 ) . مج : مبنى . ( 6 ) . مج : شعاع زرتارى و اسبان يراق مكمل طلا و خنجرهاى دسته مرصع . ( 7 ) . مج : صادر و مرحمت شده . ( 8 ) . مج : امراى سعادت مآل . ( 9 ) . مج : تمثال . ( 10 ) . مج : فرموده ، نقبا و خطبا و علما و فضلا نيز با عموم شهريان هنگامه‌آراى عرصه شادى شده . ( 11 ) . مج : الى طرق ازدحام خلق شده به نوعى كه سواره و پياده به عسرت . ( 12 ) . مج : سرادق به فلك تتق كشيده اين‌قدر . ( 13 ) . مج : « براى خود » ندارد . ( 14 ) . مج : « بعد از ملزومات قاعده و آيين » ندارد . ( 15 ) . مج : قدر . ( 16 ) . مج : اشرف در سلام عام . ( 17 ) . مج : بعد از آن . ( 18 ) . مج : القاب .